
آرام باش! درست می شود...
نه هیچ شبی و نه هیچ زمستانی دائمی نیست!
آفتاب می تابد،
شاخه ها جوانه می زنند و تمامِ شکوفه های در انتظار متولد خواهند شد...
هیچ ابری تا همیشه در مقابلِ مهتاب نمی ایستد و هیچ ماهی تا همیشه در حصار نمیمانَد..
نور، سپاه سیاهی را میدرد حتی اگر به قدرِ روزنه ای باشد
و بهار؛ هزار هزار زمستان را سبز میکند،
روزهای سخت رو به پایان کار است، آرام باش...
برچسب:
نویسنده: یگانه قنبریپور

پاییز آشناست...
مثل عزیزی که از سفر بازگشته، مثل
رفیقی که بعد مدتها به دیدنت آمده،
مثل بخار برخاسته از
چای داغی که با لذت و اشتیاق مینوشی،
مثل عطر خاک باران خورده،
مثل طعم گس خرمالو در هوایی ابری،
مثل بوی تند و گیرای نارنگی،
مثل صدای باران در شبی سرد،
مثل هیجان نخستین نگاه،
نخستین لبخند، نخستین آغوش...
پائیز را دوست دارم
نرگس صرافیان
برچسب:
نویسنده: یگانه قنبریپور

زدم زیر گریه…
مثل آدمی که بلندترین کوه و شیبدارترین صخرهها را پشت سر گذاشته و انگشتها و زانوها و پاهاش زخمی شده و همچنان قوی مانده و به قله رسیده و حالا پایش به سنگ کوچکی گرفته و اشکش درآمده و فریاد میزند…عجیب بود اینهمه در سختترین شرایط دوام آوردن و به ضربهی کوچکی جا زدن و کم آوردن!من خسته بودم و هیچ چیز به اندازهی یک خستگیِ مفرطِ ممتدِ کلافه کننده، آدم را از پا در نمیآورَد.
برچسب:
نویسنده: یگانه قنبریپور
ب یاد خیلی قدیم اگر همراهِ من باشی ؛خزان زیباترین فصل است ، می دانم ...کنارت ، چای می چسبد ؛به وقتِ شامگاهان ، در هوای سرد و بارانی ...کنارت کوچه ها زیبا ،درختان ، آسمان ، گنجشک ها زیبا ،کنارت بازهم دیوانه ی باران و پاییزم ...کنارم باش ماهِ من ،که با تو چای می چسبد ،که با تو عاشقی کردن ، دویدن ، شهر در پاییز را دیدن ؛که با تو کافه گردی ، شعر خواندن ، مبتلا بودن ؛در این پاییز ، می چسبد ،عجب پاییز ، می چسبد !کنارِ تو ؛خزان زیباترین فصل است ، می دانی ؟!
برچسب:
نویسنده: یگانه قنبریپور