خرید بک لینک

آرام باش! درست می شود...

نه هیچ شبی و نه هیچ زمستانی دائمی نیست!

از پسِ طوفان...

آفتاب می تابد،

شاخه ها جوانه می زنند و تمامِ شکوفه های در انتظار متولد خواهند شد...

هیچ ابری تا همیشه در مقابلِ مهتاب نمی ایستد و هیچ ماهی تا همیشه در حصار نمی‌مانَد..

نور، سپاه سیاهی را میدرد حتی اگر به قدرِ روزنه ای باشد

و بهار؛ هزار هزار زمستان را سبز می‌کند،

روزهای سخت رو به پایان کار است، آرام باش...

برچسب: نویسنده: یگانه قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 12:48

پاییز اومده...

پاییز اومده...

پاییز آشناست...
مثل عزیزی که از سفر بازگشته، مثل
رفیقی که بعد مدت‌ها به دیدنت آمده،
مثل بخار برخاسته از
چای داغی که با لذت و اشتیاق می‌نوشی‌،
مثل عطر خاک باران خورده،
مثل طعم گس خرمالو در هوایی ابری،
مثل بوی تند و گیرای نارنگی،
مثل صدای باران در شبی سرد،
مثل هیجان نخستین نگاه،
نخستین لبخند، نخستین آغوش...
پائیز را دوست دارم
نرگس صرافیان

برچسب: نویسنده: یگانه قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 12:48

...

...

زدم زیر گریه…

مثل آدمی که بلندترین کوه و شیب‌دارترین صخره‌ها را پشت سر گذاشته و انگشت‌ها و زانو‌ها و پاهاش زخمی شده و همچنان قوی مانده و به قله رسیده و حالا پایش به سنگ کوچکی گرفته و اشکش درآمده و فریاد می‌زند…عجیب بود اینهمه در سخت‌ترین شرایط دوام آوردن و به ضربه‌ی کوچکی جا زدن و کم آوردن!من خسته بودم و هیچ چیز به اندازه‌ی یک خستگیِ مفرطِ ممتدِ کلافه کننده، آدم را از پا در نمی‌آورَد.

برچسب: نویسنده: یگانه قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 12:48

ب یاد خیلی قدیم اگر همراهِ من باشی ؛خزان زیباترین فصل است ، می دانم ...کنارت ، چای می چسبد ؛به وقتِ شامگاهان ، در هوای سرد و بارانی ...کنارت کوچه ها زیبا ،درختان ، آسمان ، گنجشک ها زیبا ،کنارت بازهم دیوانه ی باران و پاییزم ...کنارم باش ماهِ من ،که با تو چای می چسبد ،که با تو عاشقی کردن ، دویدن ، شهر در پاییز را دیدن ؛که با تو کافه گردی ، شعر خواندن ، مبتلا بودن ؛در این پاییز ، می چسبد ،عجب پاییز ، می چسبد !کنارِ تو ؛خزان زیباترین فصل است ، می دانی ؟!

برچسب: نویسنده: یگانه قنبری‌پور تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 12:48

صفحه بندی